علاقمندان وبلاک ستاره بامیان

۱۳۹۱ آذر ۲, پنجشنبه

پیام حضرت آیت الله محقق کابلی در آستانه محرم الحرام 1434 هـ ق


عزاداری اباعبد الله الحسین(ع) در مکتب اسلام به عنوان اقامه شعایر اسلامی و ارزش های دینی مطرح است، مؤمنین سعی کنند مراسم عاشورای حسینی(ع) را با قداست و خلوص در سطح اعلی برگزار کنند
پیام حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی«مد ظله العالی» در آستانه فرا رسیدن ماه محرم الحرام به مؤمنین و عزاداران ابی عبد الله الحسین«علیه السلام»
. بسمه تعالی
قال الحسین«علیه السلام»: انّما خرجتُ لطلبِ الاِصلاحِ فی امّةِ جدّی« صلی الله علیه و آله و سلم » اُریدُ اَن آمرَ بالمعروف و أنهی عن المنکرِ و اَسیر بسیرةِ جدّی و ابی علیِ بنِ ابی طالب«علیه السلام».


فرا رسیدن ایام عزاداری سالار شهیدان اباعبدالله الحسین(ع) و یاران با وفایش را به همه مسلمانان جهان، مخصوصاً برای شیعیان و پیروان آن حضرت تسلیت عرض می کنم.
لازم می دانم نکات چندی را برای وعاظ، مبلغین، رؤسای هیئت ها، هیئت های مذهبی، کلیه عزاداران و سرپرستان خانواده های محترم در محور های ذیل تذکر دهم (وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِین)
الف) مسایل اعتقادی
عزاداری اباعبد الله الحسین(ع) در مکتب اسلام به عنوان اقامه شعایر اسلامی و ارزش های دینی مطرح است، مؤمنین سعی کنند مراسم عاشورای حسینی(ع) را با قداست و خلوص در سطح اعلی برگزار کنند، مداحان و مبلغان از جملات و رفتاری که با روح دین و نهضت مقدس عاشورا انطباق ندارند جداً خودداری نمایند، مبلغین سعی کنند مردم را با اهداف قیام امام حسین(ع) آشنا سازند و مسایل اعتقادی، اخلاقی و احکام دین را برای مردم، مخصوصاً نسل جوان تبیین کنند و از بیان مطالب و مراثی ضعیف و منافی با عظمت اسلام و تشیّع بپرهیزند.
لازم است مجموعه های مبلغین، معلمین، هیئات دینی، مربیان و ... که بار عظیم مسئولیت اجتماعی را بر دوش دارند، زمینه آگاهی نسل جوان را با معارف و فرهنگ دین مهیا سازند.
از کلیه جوانان عزیز عاجزانه تقاضامندم که به فرهنگ شکوه مند و نجات بخش اسلام توجه لازم را مبذول دارند، که سعادت دنیا و آخرت در پیروی از قرآن، گفتار و سیره  ای اهل بیت عصمت و طهارت(ع) می باشد و در این شرایط حساس که دشمنان اسلام از راه  های مختلف برای انحراف جوانان مسلمان، با ارائه برنامه های مبتذل و فساد آور از قبیل: پخش تصاویر مستهجن، فیلم های زشت و نامشروع، مطالب مشوّش و... تلاش می کنند، تا اعتقادات و باورهای جوانان و نسل های آینده ما را سست و منحرف سازند و متأسفانه در این راه تا حدی هم موفق بوده اند؛  باید جوانان با غیرت و با ایمان در برابر این فرهنگ مبتذل و ضد دین مبارزه کنند، عقاید و ارزش های دینی و مذهبی شان را آن طور که شایسته است حفظ نمایند.
ب) امور خانواده
متأسفانه به وفور شنیده می شود که دختران و پسران جوان با بر قرار نمودن روابط نامشروع از طریق اینترنت، موبایل و ... اقدام به فرار و ازدواج  ناپایدار می نمایند و با آبرو و اعتبار خانوادهایشان بازی می کنند.
مع الأسف در این سالهای اخیر، ما شاهد بالا رفتن آمار طلاق در میان مهاجرین نیز می باشیم که کانون گرم خانواده را متزلزل می کند، پدران و مادران را از فرزندانشان جدا می سازد، که معلوم نیست سرنوشت این فرزندان، بدور از دامن پر مهر پدر و مادر به کجا منتهی می شوند.
آنچه که از همه چیز برای پدران و مادران ضرورت دارد کنترل و نظارت درست فرزندان است، همان گونه که در قبال تربیت جسمانی و علمی فرزندانشان توجه دارند، لازم است که به تربیت دینی و اخلاقی فرزندانشان نیز توجه کافی داشته باشند، زمینه لهو و لعب و انحراف مانند ماهواره، فیلم های مبتذل و ... را فراهم نکنند.
یکی دیگر از دردهای و آسیب های اجتماعی  که شدیداً خانواده به ویژه جوانان را تهدید کرده و می کند مسئله اعتیاد به مواد مخدر است، که منجر به فرو پاشی شیرازه اجتماع و بالا رفتن آمار طلاق و نابودی فامیل ها شده و می شود؛ وظیفه پدران و مادران و متنفذین جامعه ایجاب می کند، که این مسئله را دست کم نگیرند، خود، فرزندان و هم نوعان را دریابند که فردا دیر است!
ج) مسایل اجتماعی
اخیراً در برخی از جاها در بین مؤمنین به ویژه مهاجرین، مراسم ها و مجالس کمر شکن همراه با اسراف و تبذیر، به طور غلط رواج یافته است که لازم می دانم در این زمینه نیز مطالب را متذکر شوم، تا مؤمنین به برکت مجالس عزا داری امام حسین(ع)  این مطالب را بشنوند و ترتیب اثر بدهند و بدانند که امام حسین(ع) برای احیای دین جدش و برای هدایت و اصلاح جامعه به شهادت رسید.
1ـ مسئله عروسی و پیوند جوانان: آنچه در اسلام مستحب است ولیمه عروسی، مقدار جهاز و لوازم زندگی برای عروس و داماد است، نه مصارف گزاف مانند: شیرینی خوری، عروسی و بعضی رسومات غلط که در میان بعضی مردم جریان دارد و معمولاً خارج از حد  توان خانواده ها و جوانان نیز می باشد.
 شیربها که شرعاً حرام است، متأسفانه در میان مردم به حد اعلی رسیده و مردم بدون توجه به سفارش دین و شریعت مرتکب حرام الهی می شوند و برخلاف سفارش و بیان رسول اکرم(ص) در مورد مهریه که فرمود: «بهترین زنان امت من کسانی اند که مهرشان کم باشد»، بعضی افراد مهریه ی زیاد را باعث ارزش و اعتبار دختر شان  می دانند، که این به طور قطع شایسته مؤمنین و انسان های دین مدار نیست.
من خاضعانه از مؤمنین محترم می خواهم در شروع زندگی دو جوان تلاش نمایند زندگی شان سامان یابد، در این راه خیّرین، والدین، بستگان خالصانه قدم های خیر خواهانه بردارند و زمینه سهولت ازدواج جوانان را فراهم نمایند که این بر صلاح دین و دنیایشان می باشد، این را هم عقل حکم می کند و هم شرع.
همچنین مؤمنین سعی کنند مراسم عروسی شان را که ابتدای تشکیل زندگی خانوادگی فرزندان شان می باشد با یاد و توکل بر خداوند، ذکر صلوات و فضایل اهل بیت(ع) و ... آغاز شود، نه با موسیقی، ساز، رقص و سایر محرمات.
2ـ مسئله تشییع جنازه و ختم: گاهاً دیده شده که، تشییع جنازه ها، فاتحه گیری، هفتم و چهلم و ... در میان عده ای از مؤمنین به ویژه مهاجرین بسیار با هزینه های بالایی انجام می گیرد، که برای صاحبان عزا بسیار سنگین و شکننده است؛ سعی شود مراسم ها بعد از ظهرها برگزار شود، در شرایط که مردم ما با انبوهی از مشکلات دست و پنجه نرم می کنند و تعداد زیادی از خانواده ها بی سرپرست، فقیر و تهی دست هستند، که متأسفانه تعدادی از آنها در وضع فجیعی به سر می برند؛ سزاوار است که خیرین بجای برگزاری مراسم های مجلل و عظیم با هزینه های گزاف،  به محرومین جامعه توجه کنند، دست آن ها را بگیرند و به آن ها کمک نمایند.
3ـ مسئله مهاجرت و پناهندگی: در این سال های اخیر متأسفانه در اثر فقر، نا امنی، رفاه طلبی و تبلیغات بیگانگان جمع کثیری از مهاجرین و مؤمنین از کشورهای اسلامی به کشورهای کفر پناهنده می شوند و این عواقب بسیار وخیمی دارد؛ مخصوصاً برای نسل-های آینده که آنها شدیداً در معرض انحراف قرار دارند و مسئول این انحراف، پدران و مادران متقاضی پناهندگی و اقامت در کشورهای کفر هستند.
مؤمنین مهاجرین و پناه جویان! متوجه مسئولیت خویش باشید و سعی کنید حد اقل  اقامت دائم در آن کشورها را انتخاب نکنید.
اینجانب از دولت افغانستان و کشورهای اسلامی همجوار می خواهم که متوجه مسئولیت اسلامی و تاریخی شان در این زمینه باشند که «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته».

والسلام علی عبادالله الصالحین
قربانعلی محقق کابلی
حوزه علمیه قم
26 ذی  الحجه الحرام 1433

۱۳۹۱ مهر ۲۷, پنجشنبه

گردهمای دادخواهانه فعالان مدنی ولایات بامیان ، غور ، میدان وردک ، دایکندی و هرات



 در یک گرد همای  داد خواهانه   برای ساخت سرک حلقوی گردن دیوال الی هرات  فعالان مدنی  ولایات دایکندی ، بامیان ، غور  ، میدان وردک  و هرات  در چوک شهید مزاری  ولایت بامیان گرد هم آمده و هر یک  در باره  مفدیت ساخت این سرک  سخن گفته  و از   دولت افغانستان خواستن تا  کاری این پروژه را  تسریع  و شامل بودجه سال 1392  ساخته  و  کاری عملی این سرک  را در سال 1392  آغازنماید  .

قطع نامه

مناطق مركزي كشور، كه شامل ولايات ميدان وردك، باميان، دايكندي، غور و بخشهايي از ولايات همجوار مي باشند، در سده هاي اخير بخاطر بي مهري هاي حاكمان و نيز به دليل جغرافيا و طبيعت خشن و كوهستاني آن بيشترين رنجها و مصايب را در زندگي شان متحمل شده اند.
با مرور و مطالعه ي ،ولو گذرا، در مي يابند كه چهره فقر و فراموشي و محروميت از مزايا و امتيازات ملي و نبود برنامه ها و پروژه هاي انكشافي جزء خطوط برجسته ي صفحات تاريخ اين مردم بوده اند، مردمي كه خود نمي دانند به كدام جرم و گناهي انجام نداده اي اينگونه سزا ديده اند.
پروژه سرك گردن ديوال، براي نخستين بار در سال 1342 زماني كه آلمانيها مي خواستند با تمويل آن كابل را به هرات از مسير ولايات ميدان وردك، باميان، غور وصل كند در اسناد دولتي ثبت شد ولي به دلايلي كه هنوز رنگ و بوي آن به مشام مي رسند تطبيق نگرديد، تا اينكه در سال 1348 مردم اين سامان در سفر تاريخي ظاهر شاه، عمده ترين، حياتي ترين و اساسي ترين خواست شان را احيا و اعمار سرك گردن ديوال عنوان كرد و مورد قبول ظاهر شاه قرار گرفت تا مجدداً شامل اسناد رسمي دولت گردد و در سال 1355 كار زيربنايي آن آغاز و تا سال 1357 الي كوتل ملايعقوب بهسود كارهاي زيربنايي آن ادامه يافت.
با توجه به گذشته غمباري كه اين ساحه و اين مردم سپري نموده است و با در نظر داشت اهميت حياتي و ملي كه اين پروژه براي رشد و رونق كشور مي تواند داشته باشند، مردم اين ولايات پس از سقوط طالبان و روي كار آمدن نظام سياسي فعلي، كه با حمايت ده ها ميليارد دالر جامعه جهاني همراه بود، نه تنها انتظار و توقع تطبيق اين پروژه را داشتند، بلكه مطمئين بودند مركز نشينان و تصميم گيرندگان اين نظام و همچنان كشورهاي دوست و همكاران بين المللي ما، بخاطر التيام زخمهاي مردم اين ديار، علاوه بر اين پروژه صدها پروژه و برنامه هاي ملي و زيربنايي را به اين مناطق به اجرا خواهند گذاشت؛ چيزي كه با گذشت بيش از ده سال از عمر اين نظام هنوز جزء روياهاي مردم ماست و تبديل به مرض يأس و نااميدي براي مردم ما گشته اند.
مردم ولايات مناطق مركزي، علي رغم بي عدالتي ها، كم مهري ها و نا برابري هايي كه در ده سال اخير در توزيع ثروت و سرمايه ملي و كمك هاي انبوه جامعه جهاني در رابطه به مناطق شان صورت گرفته اند و در اين توزيع كمترين و ناچيز ترين سهم را داشته اند، ولي هرگز پا را فراتر از مرز قانون و حاكميت قانون نگذاشتند و در تمام پروسه ها و پروژه هاي ملي در حوزه هاي امنيت، حكومتداري و انكشافي همگام با دولت و جامعه جهاني بوده و حمايت همه جانبه اي از برنامه هاي دولت خويش داشته اند.
اينك كه قوت هاي امنيتي كشورهاي دوست در شرف خارج شدن اند و روند انتقال مسئوليت چند مرحله را پشت سرگذرانده است و مردم مناطق و ولايات مركزي كمترين بهره از اين حضور را در بخش هاي انكشافي برده اند؛ ايجاب مي كند تا به پاس همكاري ها و حمايت هاي همه جانبه مردم اين سامان و بخاطر جبران آنچه شايسته بود در اين مناطق مي شدند كه نشد، دولت افغانستان و جامعه جهاني، نه تنها براي اين مردم بلكه بخاطر منافع ملي و در راستاي عرضه خدمات مطلوب حكومتي و تمثيل و تحقق ارزشهاي يك نظام شايسته و مردم محور كار اين پروژه و ديگر برنامه ها و پروژه هايي كه اين حوزه بزرگ بشري را از فقر و محروميت نجاب دهند و حقوق اوليه و اساسي بشري را تآمين نمايند را روي دست گرفته و هرچه سريع تر عملي سازند.
مردم و نهادهاي مدني، نمايندگان مردم در شوراهاي ولايتي ولايت هاي ميدان وردك، باميان، دايكندي، غور و هرات با توجه به اهميت ملي و انكشافي سرك گردن ديوال در گردهمائي امروز خويش در مركز ولايت باميان ضمن تأكيد بر ملي و حياتي بودن پروژه سرك گردن ديوال، خواست و مطالبات برحق شهروندي خويش را در مواد آتي اعلان كرده و خواهان پيگيري و اجراي آن هستيم:
1.    ما از رياست محترم جمهوري اسلامي افغانستان و كابينه كشور جداً مي خواهيم كه روند كار پروژه سرك گردن ديوال را سرعت بخشيده و بودجه آن را به صورت كامل در بودجه انكشافي سال 1392 شامل سازند و همچنان در راستاي تشويق و ترغيب تمويل كنندگان بزرگ بين المللي سعي و تلاش دلسوزانه و همه جانبه داشته باشند؛
2.    از اعضاي محترم مجلسين ملي مجدانه مي طلبيم تا در هنگام تصويب بودجه انكشافي سال 1392 منافع ملي و محروميت مردم افغانستان و مردم ساحات مناطق مركزي را در نظر گرفته و اين پروژه ملي را شامل بودجه سال نمايند؛
3.    از كشورهاي بزرگ تمويل كننده كه در راستاي تأمين عدالت و تحقق دموكراسي حضور مادي و يا معنوي شان را در افغانستان داشته اند، مي خواهيم كه با تمويل اين پروژه، ماندگارترين حضور انساني شان را به نمايش گزارند؛
4.    از ادارات محلي، به ويژه از واليان محترم ولايت هاي ميدان وردك، باميان، دايكندي، غور، هرات و ديگر ولاياتي كه در مسير اين پروژه بزرگ ملي قرار دارند مي خواهيم تا با تشريك مساعي همديگر و كار مشترك در بخش تسريع اين پروژه تلاش جدي نمايند
5.    از مردم بزرگ، با ديانت و با انصاف افغانستان، نهادهاي مدني، احزاب سياسي و فعالين مدني و حقوق بشري كشور مي خواهيم كه مردم اين سامان را تنها نگذارند و براي برآورده شدن خواسته هاي مشروع و قانوني شان همگام و همكار باشند.

والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته

          قطعنامه گردهمائي در رابطه به سرگ گردن ديوال
پنجشنبه 27 ميزان 1391
















۱۳۹۱ مهر ۲۴, دوشنبه

فقط اعتماد به نفس


اعتماد به نفس نقش بسزایی در زندگی روزمره ما دارد با این وجود بسیاری از مردم برای پیدا کردن ان دچار چالش هستند.



به گزارش پارسینه و به نقل از مایند تولز، اعتماد به نفس نقش بسزایی در زندگی روزمره ما دارد با این وجود بسیاری از مردم برای پیدا کردن ان دچار چالش هستند. به گفته روانپزشکان و روانشناسان افرادی که از کمبود اعتماد به نفس رنج می برند در زندگی کمتر موفق می شوند.از طرف دیگر افراد با اعتماد به نفس، این حس مثبت خود را به دیگران از جمله مشتری ، دوستان،مدیر ،همسن و سالان و....منتقل می کنند.

چقدر اعتماد بنفس دارید ؟

میزان اعتماد به نفس شما از راههای مختلف سنجیده می شود ،

از جمله : رفتارتان،زبان اشاره ها و بدنتان(body language)،چگونگی صحبت و اینکه چه می گویید و.....

به  مقایسه رفتار های با اعتماد بنفس طبیعی و رفتار های با اعتماد به نفس پایین ،در زیر نگاه کنید، کدامیک از اندیشه ها و رفتارهای زیر را در خودتان و دیگران می بینید ؟

اعتماد به نفس طبیعی :

1-
کاری را انجام می دهید که به درستی آن اعتقاد دارید حتی اگر دیگران شما را مسخره کنند و به شما بخندند.

2-میل به خطر کردن در زندگی و رسیدن به خواسته های برتر را دارید.

3-از اشتباهات خویش آگاهید و از آنها درس می گیرید.
4-منتظر تبریک دیگران برای دستیابی به موفقیتتان هستید.

5-تعریف و قدردانی دیگران را محترمانه و بزرگوارانه قبول می کنید و می گویید : متشکرم، من واقعا در این مورد سخت تلاش کردم . از تشخیص شما در این زمینه سپاسگذارم.


اعتماد به نفس پایین :

1-
رفتار خود را بر اساس افکار و قضاوت دیگران تنظیم می کنید.

2-راحتی را ترجیح می دهید و از اشتباه و خطر کردن می ترسید.
3-برای پوشاندن اشتباه های خویش خیلی تلاش می کنید و امیدوار هستید تا مشکلاتتان را قبل از اینکه دیگران متوجه شوند حل کنید.

4-در حضور افراد از خوبیهای خویش تا حد امکان تعریف می کنید.
5-تعریف های دیگران را بدون تامل رد می کنید و می گویید : این که چیزی نیست و هر کسی می تواند این کار را انحام دهد.

همچنان که در این مثالها مشاهده نمودید اعتماد بنفس پایین می تواند ویرانگر باشد و همیشه نشان دهنده خصوصیتی منفی است. افراد با اعتماد به نفس به طور کلی همیشه مثبت هستند. انها به خود و تواناییهای خود ایمان دارند و از زندگی همیشه بیشترین سهم را می خواهند.


اعتماد به نفس چیست ؟

دو عامل اصلی ،اعتماد به نفس را تشکیل می دهند : خود باوری و احترام به نفس.


خودباوری :

ما زمانی به حس خود باوری می رسیم که خودمان را و (دیگران را که به ما شباهت دارند) می بینیم که شامل تواناییهای رسیدن به اهدافمان می باشد. این همان اعتماد به نفسی است که اگر آنرا یاد بگیریم و بر روی آن سخت تلاش کنیم، موفق می شویم. و این نوعی از اعتماد به نفس می باشد که منجر می شود افراد مشکلات را بپذیرند و در برار انها مقاومت کنند.

احترام به نفس :

این واژه با خودباوری هماهنگ می باشد ،که در واقع حس کلی است ،که به ما کمک می کند تا با زندگی هماهنگی بیشتری داشته باشیم و از حق شادی برخوردار باشیم. این حس تا حدودی ریشه در تایید توسط افراد دارد که قادر به کنترل آن نیستیم. با این وجود این حس همچنین از احساس تسلط بر اوضاع می آید و اینکه بر انچه که انجام می دهیم مسلط هستیم و می توانیم با موفقیت رقابت کنیم وقتی که به آن فکر می کنیم.


چگونه اعتماد به نفس را در خود بسازیم ؟ (3 مرحله)

مرحله اول : 5 قدم

1-
به آنچه که تا کنون بدست آورده اید نگاه کنید : 10 مورد از بهترین چیزهایی که تاکنون بدست آورده اید را بنویسید، احتمالا در امتحان مهمی قبول شده اید، نقش مهمی را در یک تیم بازی کرده اید، فروش خوبی داشته اید، کاری انجام دادید که تفاوت کلیدی را در زندگی شخص دیگری بوجود آوردید، و یا پروژه ای را انجام دادید که بسیار سودآور بوده است. این موارد را در پوشه ای نگهداری کنید تا گاهگاهی نگاه کنید و از این به بعد برای چند دقیقه در هر هفته از موفقیت هایتان لذت ببرید.

2-
به نقاط قوت خود فکر کنید. به این که چه کسی و کجا هستید فکر کنید. به محتوای پوشه و انعکاس آنها در زندگی اخیرتان فکر کنید. به نقاط قوت و ضعف خود از نظر دوستانتان فکر کنید. و با استفاده از انها به فرصتها و تهدیدات پیش رو فکر کنید. مطمئن شوید که برای چند دقیقه از نقاط قوتتان لذت می برید.

3-
به اینکه چه چیزی برایتان مهم است و به کجا می خواهید بروید فکر کنید. سپس به چیزهایی که برایتان مهم است می خواهید انها را بدست آورید فکر کنید. تعیین هدفها و رسیدن به آنها بخش کلیدی زندگی است. شرایط برای دستیابی به این هدفها را فراهم کنید و نسبت موفقیت خود را بسنجید.

4-
شروع به مدیریت ذهنتان کنید. حرفهای منفی درون ذهنتان که می تواند اعتماد بنفس را از بین ببرد، از میان بردارید.

5-
به خود قول موفقیت و تلاش زیاد برای رسیدن به آن بدهید.

مرحله دوم : 4 قدم

1-
برای موفقیت اطلاعات مورد نیاز را بالا ببرید. به اهدافتان نگاه کنید و مهارتهای مورد نیاز را مشخص کنید و سپس ببیبنید که چقد خوب و با اعتماد بنفس به آنها دست پیدا می کنید. تنها یک مشکل را قبول نکنید بلکه به دنبال یک راه حل خوب باشید. به دنبال یک راه حل، برنامه و یا یک دوره مناسب برای رسیدن به هدفهایتان باشید که به شما مدرکی و یا زبدگی می دهد تا به آن افتخار کنید.

2-
بر نکات پایه تمرکز کنید. هنگام شروع به دنبال زرنگی و یا کامل بودن نباشید. فقط از انجام کارهای ساده و موفقیت آمیز لذت ببرید.

3-
برای خود هدفهای کوچک تعیین کنید و به آنها دست پیدا کنید. مانند مرحله اول برای خود هدف تعیین کنید و برای رسیدن به ان تلاش کنید. در این مرحله خود را درگیر چالشها نکنید و فقط خود را به رسیدن به هدفهایتان عادت دهید و برای موفقیت خود جشن بگیرید. و قدم به قدم پله های موفقیت را طی نمایید.

4-
به مدیریت ذهن و پرورش افکار مثبت ادامه دهید. برای خود جشن بگیرید و از موفقیت خود لذت ببرید و به تصویر پردازی ذهنی قوی خود ادامه دهید. از طرفی دیگر یاد بگیرید که مشکلتان را حل کنید.بپذیرید زمانی که کار جدیدی انجام می دهید ممکن است اشتباه کنید. اگر با اشتباهاتتان مانند تجربیات برخورد کنید آنها را به صورت مثبتی می بینید و در این صورت این جمله اضافی نیست اگر بگوییم که اشتباهات شما را نمی کشند بلکه شما را قویتر می سازند.

مرحله سوم :
با سرعت به سوی موفقیت بروید. در این مرحله شما ساخت اعتماد به نفستان را احساس می کنید. شما دوره های مرحله دوم را کامل کرده اید و موفقیت های فراوانی خواهید داشت تا جشن بگیرید. اکنون زمان انعطاف پذیری شماست. هدفهای بزرگتر و پر چالشتری را انتخاب کنید. تعهد و قول خود را افزایش دهید و مهارتهای مورد نیازتان را گسترش دهید اما در زمینه ها و ناحیه های مربوط. همزمان با افزایش انعطاف پذیریتان در حد متعادل اعتماد به نفس خود را باز خواهید یافت. شما اعتماد به نفس خود را پیدا کرده اید زیرا برای برای رسیدن به موفقیت تلاش کرده اید.

 منبع : ravanshena30.mihanblog.com  

دوست دارید مدرن ازدواج کنید یا سنتی ؟



آیا ازدواج را فرآیندی برای تکامل شخصیت فردی و اجتماعی می‌دانید یا صرفا برای اینکه توسط دیگران تایید شوید انجام می‌دهید؟ 

آیا ازدواج را به قول معروف هندوانه سربسته می‌دانید یا معتقدید باید کاملا چشم‌ها را باز کرد و به سنجش ملاک‌های فردی و خانوادگی پرداخت؟

آیا از طرفداران ازدواج سنتی هستید یا ازدواج به اصطلاح مدرن را مناسب می‌دانید؟
دکتر ارجمندنیا، روان‌شناس در برنامه پرنیان رادیو سلامت به این پرسش‌ها پاسخ داده که چکیده‌ای از آن را در زیر می‌خوانید:

عوامل زیادی در انتخاب همسر دخیل است که در اینجا بیشتر به نحوه انتخاب و نقش مثبت خانواده بر رشد روانی و هدایت فرد می‌پردازیم.
ازدواج سالم رابطه صمیمی و روانی است که در طول زمان رشد کرده و انسان را کامل‌تر می‌کند. امروزه به لحاظ علمی اثبات شده قسمتی از مغز که مرکز تصمیم‌گیری و کنترل هیجانات است، هنگام مشاهده افراد مشابه فعال‌تر می‌شود، یعنی مغز ما حین ملاقات با فرد هم طبقه اجتماعی و فکری خودمان واکنش مثبت و فعالیت بیشتری انجام می‌دهد.
این موضوع در واقع همان مساله هم‌کفو بودن است که در اسلام بدان اشاره شده یعنی شباهت و هم‌شأن بودن زن و مرد در علم، شخصیت، فرهنگ، سن و...
در گذشته ازدواج‌ها سنتی بود یعنی انتخاب و تصمیم‌گیری به وسیله خانواده انجام می‌شد و بیشتر ماحصل تفاهم بین خانواده‌ها بود.
ولی در ازدواج‌های مدرن طرفین خودشان تصمیم می‌گیرند و خانواده‌ها در این امر مهم نقش چندانی ندارد.آشنایی در این موارد اغلب در محیط‌های تحصیلی، شغلی و حتی مجازی رخ می‌دهد و بعد از آشنایی خانواده‌ها در جریان قرار می‌گیرند که تقدم و تاخر جابجا شده است.
آنچه که می‌تواند یک ازدواج محکم و موفق را شکل دهد یک ارتباط سالم است، یعنی دو طرف تحت آگاهی و نظارت خانواده‌ها یک ارتباط سالم و عقل‌گرایانه جهت تحلیل و شناخت واقع‌بینانه از یکدیگر و خانواده‌های یکدیگر داشته باشند، چون خانواده بستر زندگی فرد است و شناخت آن تکمیل‌کننده شناخت فردی است.
اگر فردی بگوید در انتخاب از خانواده‌ام کمک نمی‌گیرم، اغلب این دیدگاه به دلیل باورهای نادرستی است که خود را از لحاظ تحصیلی یا مهارت‌های اجتماعی برتر از والدین می‌داند و نیازی به مشورت با والدین نمی‌بیند، فرد در این مورد به علت تصمیم‌گیری‌های خام و عجولانه، در زندگی مشترک متوجه تضادهایی بین ایده‌آل و زندگی واقعی‌اش می‌شود.
اگر فردی خودش را از انتخاب محروم کند و بگوید من نظری ندارم و خانواده‌ام تصمیم بگیرند که این ارتباط صحیح نیست و ناسالم است این فرد در آینده هیچ مشکلی در زندگی خانوادگی را تقبل نمی‌کند و همه را به گردن خانواده می‌اندازد.
واژه سنتی و مدرن بار ارزشی ندارد و می‌بایست جنبه‌های مثبت و منفی هر کدام را بررسی کنیم.
حق انتخاب همسر توسط خود فرد با نظارت والدین یکی از مناسب‌ترین راهکارهاست یعنی هم والدین به این حق فرزند احترام بگذارند و هم جوانان از تجربیات و مشورت با والدین حتما بهره ببرند. آگاهی والدین بخصوص با توجه به شناختی که از فرزند خود دارند، بسیار مفید و موثر است، جوانان حتی برای استفاده از تجارب صحیح می‌توانند از مشاوره یا صحبت با افرادی که ازدواج‌های موفق و ناموفق داشته‌اند نیز تحقیق کنند.
خانواده همیشه باید حامی و پشتیبان بودن خود را بیان کند و اگر متوجه مشکلاتی در مسیر انتخاب فرزندش شد باید بدون تهدید به ترک یا اعمال نظرهای غیر‌منطقی و تصمیم‌های خودسرانه، موضوع را کاملا با دلایل منطقی بیان کند و فرزند را از معایب و پیشامدهای کارش آگاه سازد.
سن مناسب ازدواج براساس بلوغ جسمانی، روانی و اجتماعی در هر فرد متفاوت است؛ بلوغ روانی یعنی فرد به رشد و ثبات فکری و عاطفی دست یافته است و قادر به کنترل احساسات و هیجانات خود می‌باشد. استقلال شخصیت و عدم وابستگی غیرطبیعی نیز از عوامل مهم بلوغ روانی است.سازگاری و تطبیق با شرایط زندگی خانوادگی و یا محیط کار از نشانه‌های بلوغ اجتماعی در فرد است .

ازدواج، فرد را با اعتقادات و عادات و اولویت‌های جدید روبه‌رو می‌کند اگر این انتخاب فقط بر مبنای احساس و علاقه و بدون پایه عقلی و منطقی باشد، احتمال اشتباه بودن آن بیشتر می‌شود.


منبع : ravanshena30.mihanblog.com  

پاها شخصیت انسان را آشکار می کند


اکثر انسان‌ها می‌توانند حالات چهره خود را کنترل کنند، اما معمولا ادعا می‌شود که حرکات خاص بدن و چگونگی نگاه کردن می‌تواند نشانه‌هایی از دروغ گفتن، عصبی بودن، خیانت کردن و مانند آن را فاش کند.....
بسیاری از مردم نمی‌دانند پاهای انسان‌ها می‌توانند پیام‌های رمزآلودی در مورد شخصیت ،تمایلات و افکار انسان‌ها از خود نشان دهند. تحقیقات نشان می‌دهد انسان‌ها در زمان دروغ گفتن پاهای خود را به طور غیرعادی بی‌حرکت نگاه می‌دارند تا حد ممکن دیگران را متوجه دروغ گفتن خود نکنند.
زنان نیز معمولا مردان را از روی شکل کفش‌هایشان و این که به چه میزان تمیز است و با دیگر لباس‌هایشان همخوانی دارد ارزیابی می‌کنند.
مردان در زمان عصبی بودن معمولا حرکت پاهایشان افزایش پیدا می‌کند، اما زنان دقیقا بر خلاف مردان در هنگام عصبانیت پاهای خود را بی‌حرکت نگاه می‌دارند.
افراد خجالتی هم معمولا پاهای خود را تکان می‌دهند که این نشان از راحت نبودن آنها در یک جمع خاص دارد. افراد مغرور و متکبر از سوی دیگر حرکت پای کم‌تری دارند.
اکثر مردم با حالات چهره و معانی آنها آشنایی دارند، اما در مورد حرکات پاها و معانی آنها چیزی نمی‌دانند.اما حقیقت این است که زبان پاها می‌توانند اطلاعات زیادی در مورد شخصیت یک فرد، این که فرد در زمان صحبت کردن به چه چیزی فکر می‌کند فاش کند. حتی از طریق آنها می‌تواند به حالات احساسی و روان‌شناسی و خصوصیات یک انسان پی برد.
یکی از نکات جالب در این مورد آن است که اکثر انسان‌ها می‌توانند حالات چهره خود را کنترل کنند، اما معمولا آنها کنترل خاصی روی حرکات پای خود ندارند و به همین دلیل این عضو بدن به راحتی می‌تواند شخصیت صاحب خود را فاش کند.
معمولا مردم برای آنکه متوجه به دروغ گویی شخصی بشوند به چهره و چشمان او نگاه می‌کنند، اما حقیقت این است که بسیاری از مردم می‌توانند چهره خود را کنترل کرده و دروغگویی خود را پنهان کنند. اما یکی از بهترین روش‌ها برای پی بردن به دروغ گفتن یک شخص توجه به حرکات پاهاست. زمانی که انسان‌ها دروغ می‌گویند، به طور غیر عادی پاهای خود را ثابت و بی‌حرکت نگاه می‌دارند.این در حالیست که بسیاری از مردم تصور می‌کنند انسان‌ها به دلیل عصبی بودن در زمان دروغگویی بیشتر حرکت می‌کنند، اما این موضوع کاملا برعکس است.زمانی که ما دروغ می‌گوییم در حال سرکوب کردن و مخفی کردن یک احساس خوب هستیم و همین کار را هم با حرکات پای خود انجام می‌دهیم.

۱۳۹۱ مهر ۱۶, یکشنبه

زنان احساس گرا، مردان قدرت مدار



تحقیقات علمی نشان میدهد که 75% عمر هر کدام از ما صرف ارتباط با دیگران می شود. ولی فقط 10% انسانهای کره زمین می دانند چگونه ارتباط برقرار کنند و 90% ما بلد نیستیم و چون ارتباطهایمان مناسب نیست در خانواده، در دانشگاه، در محل کار و... دائم دچار مشکل هستیم و دائم از هم گله داریم. زمانی که وارد زندگی مشترک می شویم، به هم لطمه می زنیم و بعد هم می گوییم ما به درد هم نمی خوریم. چرا ما برای شناخت یکدیگر سرمایه گذاری نمی کنیم؟
خودمان را به شناخت یکدیگر ملزم کنیم . هر چه اطلاعاتمان از یکدیگر بیشتر باشد به یکدیگر بهره می رسانیم در غیر اینصورت به هم لطمه می زنیم .
طبق یک تحقیق در فرانسه در مورد مذکر یا مؤنث بودن کامپیوتر نتایج زیر به دست آمد: خانمها گفتند: کامپیوتر مذکر است چون 1- وقتی بهش عادت می کنیم خیال می کنیم دیگر بدون آن از پس هیچ کاری برنمی آییم. 2- داده هایش خیلی زیاد است ولی هوشمند نیست. 3- قرار است مشکلات را حل کند ولی در اکثر مواقع مشکل اساسی خودش است. 4- وقتی پایبندش می شوی تازه می فهمی اگه صبر کرده بودی بهترش گیرت می آمد. آقایان گفتند: کامپیوتر مؤنث است چون 1- همینکه پایبندش شدی هرچی پول در میاری باید خرجش کنی و لوازم جانبی براش بخری. 2- مؤنث است چون به غیر از کسی که خلقش کرده است هیچکس از درونش سر در نمی آورد. 3- کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خودش نگه داشته یک روز به خودت برمیگرداند. این مطالب گزیده ای از شناخت افراد از جنس مقابلشان است.
تفاوت زنان و مردان
زن و مرد با هم تفاوتهایی دارند که اگر این تفاوتها را بشناسیم، و به آنها احترام بگذاریم و آنها را مد نظر قرار بدهیم اتفاقات خوبی می افتد. دیوارهای رنجش و سوءظنی که نسبت به هم داریم فرو می ریزد. سوءتفاهم ها و توقعات بیجا از بین می رود. به جای اینکه تلاش کنیم همدیگر را عوض کنیم، باید تلاش کنیم با هم همکاری کنیم و همسو شویم و زندگی قشنگی را درست کنیم. دوست داشتن مرد و زن متفاوت است. مرد دیگران را مردانه دوست دارد و ابزار این دوست داشتن هم مردانه است و زن زنانه. آقایان و خانمها در ساختار با هم متفاوتند یعنی در ادراک، احساس، اندیشه، واکنش و ابراز عشق با هم متفاوتند تفاوتهای جدی و عمیق.
مغز آقایان در آن واحد روی یک کار متمرکز میشود. ولی مغز خانمها می تواند روی چند کار متمرکز شده یعنی می توانند چند کار را با هم انجام دهند.
 آقایان در آن واحد می توانند از یک نیمکره مغزشان استفاده کنند ولی خانمها از هر دو نیمکره استفاده می کنند. مغز آقایان تخصصیتر از خانمهاست ولی مغز خانمها عمومیتر است. و اگر لازم باشد همه بخش های آن فعال می شود. نیمکره راست با ادراک و احساس کار دارد و نیمکره چپ با منطق و تحلیل و... . وقتی آقا در آن واحد در یکطرف مغزش است نمی تواند هم خیلی منطقی باشد هم رمانتیک یعنی طول می کشد تا اطلاعات از نیمکره راست به چپ منتقل شود.
رنگها: در تشخیص رنگها آقایان چشمشان محدودتر از خانمها عمل می کند. آقایان رنگهای اصلی را خوب تشخیص می دهند.( قرمز- آبی- زرد). خانمها غیر از اینها شیری- نیلی- ارغوانی- سدری و بنفش را خیلی خوب تشخیص می دهند. بنابراین داروها با رنگهای خاص تأثیر بیشتری در خانمها خواهد داشت.
پوشش: لباسی که آقایان می پوشند بر اساس این است که چه شغلی دارند و می خواهند قدرتشان را با آن نشان دهند. ولی خانمها با توجه به حالات و احساسات درونیشان لباس می پوشند.
زبان بدن: ما وقتی صحبت می کنیم علاوه بر کلامی که بر زبان گفته می شود عضلات صورت، ابرو، دست و... نیز حرکاتی انجام می دهند. خانمها به زبان بدن آشنایی کامل دارند اما آقایان آشنایی ندارند. لذا بهتر است آقایان اگر خواستند به خانمشان دروغ بگویند رو در رو دروغ نگویند چون فرم بدن دروغ آنها را آشکار می کند. همچنین اگر آقا بیمار شود خانم سریع می فهمد ولی آقایان بسیار دیر متوجه بیمارشدن خانمشان می شوند.
شنوایی: آقایان در شنیدن صدای زیر ضعیف تر عمل می کنند. مثلاً اگر شب هنگام نوزادتان گریه کند آقا واقعاً متوجه نمی شود و خواب است. می توانید آقا را صدا کنید و بگویید بچه گریه می کند و مراقب بچه باش.
توجهآقایان توجه دیداری دارند و خانمها شنیداری. مثلاً هنگامی که با یک آقا صحبت می کنید اگر نگاهتان کرد حرف شما را می شنود در غیر اینصورت نه. اگر با خانمی صحبت می کنید و نگاهتان هم نکند می شنود. ولی بهتر است هر دو طرف رعایت حال همدیگر را بکنیم. مثلاً خانمها به آقایان نگاه کنند و آقایان به خانمها توجه کنند. آقایان جزئیات را نمی توانند ببینند چون جزئیات با دید نزدیک درک می شود
بهتر است خانمها لیست کار آقایان را تهیه کنند و از آن ها کمک بخواهند. جزئیات را به آقایان گوشزد کنید.
حساسیت لمسی خانمها 10 برابر بیشتر از آقایان است . ذائغه آقایان بیشتر روی شوری و تلخی حساس است ولی خانمها نسبت به شیرینی حساس هستند و بیشترین مشتری قنادیهای دنیا خانمها هستند. آقایان وقتی جایی کار می کنند می خواهند با هم رقابت کنند ولی خانمها می خواهند همکاری کنند. آقایان هدفمدار یا هدفگرا هستند خانمها رابطه مدار یا رابطه گرا. مثلاً خانمها در رستوران همدیگر را با اسم کوچک صدا می کنند ولی آقایان به هم لقب می دهند . خانمها از خرید کردن لذت می برند. اما آقایان تحمل کمی در این مورد دارند. بهتر است قبل از رفتن به خرید برای آقا مشخص کنید که کجا می خواهید بروید؟ چه چیزی می خواهید بخرید؟ وبرای چه کسی؟ در این صورت بهتر است و راغبتر همراه شما می آیند

آقایان هدفمدار یا هدفگرا هستند خانمها رابطه مدار یا رابطه گرا.

ابراز احساسات: آقایان برای اثبات علاقه شان به خانمها حاضرند سه کار داشته باشند، از بلندترین کوه بالا بروند و چیزی برای خانمشان بخرند. ولی خانمها اینها را نمی خواهند و دوست دارند همرای شان ابراز احساسات کنید. توجه کنید و او را ببینید. آقایان به دنبال اثبات قدرت خویش هستند. از توانمندیشان روی مسائل تکنیکی و فنی و در مورد دستگاههای جدید و مهارتهای فردی صحبت می کنند. و در قبال پرسش ها پاسخ  کوتاه می دهند.
زمانی که خانم ها صحبت می کنند که شما گوش بدهید نه آن که راهکار ارائه دهید.آنها دوست ندارند جملاتشان قطع شود. خانمها معمولاً بیان غیر صریح دارند.

منبع: خانواده مطهر

ابراهام مزلو و خودشکوفایى


نویسنده: هربرت ال. پترى
مترجم: جمشید مطهّرى طشى

مقدّمه


فلسفه انسان‏گرایى، شالوده‏اى براى کار ابراهام مزلو (1970ـ 1908 Abraham Maslow) به وجود آورد. مزلو اهل «بروکلین» نیویورک بود و در آن‏جا دانشنامه دکترى (Ph.D) در روان‏شناسى را اخذ کرد و در دانشگاه‏هاى «بروکلین» و «براندیز» به تدریس روان‏شناسى مشغول شد. مزلو در شمار مهم‏ترین نظریه‏پردازان «نهضت توانایى‏هاى انسان» است. او کسى است که این دیدگاه را به عنوان «نیروى سوم» در روان‏شناسى امریکا معرفى کرد. او سایر نیروها (نیروى اول، یعنى روان‏کاوى و نیروى دوم، یعنى رفتارگرایى) را به دلیل دید بدبینانه، منفى و محدودى که در مورد انسان داشتند، مورد انتقاد قرار داد و به جاى آن معتقد بود که انسان‏ها اصولاً خوب یا خنثى هستند، ولى بد نیستند؛ یعنى در هر انسانى کششى به جانب رشد یا به کمال رساندن توانایى‏هاى نهفته وجود دارد و آسیب‏شناسى روانى حاصل انحراف یا نومیدى از این ماهیت اساسى انسان است.
علاوه بر این دید کلى، نظرات مزلو به دو دلیل اهمیت دارند:
اولاً، او در زمینه انگیزش انسان، نظرى ارائه مى‏کند که در آن بین نیازهاى زیستى، مانند گرسنگى، خواب، تشنگى و نیازهاى روان‏شناختى، همچون عزّت نفس، عواطف و تعلّق‏خاطر تفاوت قایل مى‏شود. ما نمى‏توانیم به عنوان یک اندامواره زیستى بدون غذا و آب زندگى کنیم و نیز نمى‏توانیم به عنوان یک اندامواره روان‏شناختى بدون ارضاى نیازهاى دیگر به طور کامل رشد کنیم. مزلو بر این عقیده بود که روان‏شناسان بیش‏تر به نیازهاى زیستى پرداخته‏اند و نظریه‏هایى ارائه کرده‏اند که بر اساس آن‏ها انسان فقط به کمبودها پاسخ مى‏دهد و در جست‏وجوى کاهش تنش است.
ثانیا، دومین سهم مزلو مطالعه وسیع او در مورد افراد سالم، کامل و خودشکوفا بود. این افراد را در میان شخصیت‏هاى گذشته و حاضر مى‏توان یافت. مزلو 38 چهره تاریخى و مشهور را، که از میان افراد معاصر شناخته شده‏تر و معروف‏تر بودند، انتخاب کرد. بعضى از این چهره‏هاى شاخص عبارتند از: ابراهام لینکلن، والت ویتمن، لودویک وان بتهوون، آلبرت انیشتن، الینور روزولت و توماس جفرسون. او معتقد بود که همگى این افراد به خود شکوفایى رسیده‏اند.
طبق دیدگاه مزلو، مقصّر اصلى در این‏که افراد معدودى قادر به شکوفا کردن استعدادهاى بالقوّه خود مى‏شوند، «جامعه» است که نمى‏تواند امکانات لازم را در این زمینه در اختیار افراد بگذارد. بنابراین، نتیجه مى‏گیریم براى این‏که بیش‏تر بتوانیم استعدادهاى بالقوّه خود را شکوفا سازیم، باید در تدارک ایجاد جامعه‏اى باشیم که در آن نیازهاى هر فرد از لحاظ غذا، پوشاک، مسکن و امنیت به نحو مطلوب برطرف شوند. در چنین جامعه‏اى افراد به راحتى مى‏توانند به احساس تعلّق خاطر، عشق و احترام نایل آیند و به لذت‏هاى زیبایى شناختى، آگاهى و دانستن برسند. چنین جامعه‏اى همان جامعه خوب انسان‏گرایانه موردنظر مزلو است.  





ابراهام مزلو و خود شکوفایى(2)


ابراهام مزلو نظریه انگیزشى‏اى را توسعه داد که بر سخت کوشیدن براى رسیدن افراد به تمام استعدادهاى بالقوّه به عنوان اساس انگیزش انسان تأکید دارد که این استعدادها علاوه بر خودشکوفایى، انگیزه‏هاى دیگرى را نیز در برمى‏گیرند. مزلو (1943، 1959، 1965، 1971، 1973 و 1976) بحث کرد که هر نظریه جامع در انگیزش انسان باید فرد را به عنوان یک کل در نظر بگیرد. هیچ‏کس نمى‏تواند امیدوار باشد که پیچیدگى حالات انسان را به وسیله تبدیل رفتار به پاسخ‏هاى ویژه در شرایط ویژه بفهمد. تمامیت رفتار همچنین مى‏تواند براى چندین حالت انگیزه یک دفعه و با هم به کار رود. بنابراین، براى نمونه رفتارهاى جنسى ممکن است علاوه بر نیازهاى روان‏شناختى مربوط به تعلّق و احترام، به نیازهاى تنکردشناختى (فیزیولوژیکى) نیز خدمت کنند.
مزلو استدلال کرد که افراد به جاى اهداف ظاهرى و صورى، باید درصدد فهم اهداف غایى رفتار برآیند؛ زیرا اهداف صورى براى هر رفتارِ مشاهده شده ممکن است کاملاً متفاوت از اهداف غایى باشند. این امر به طور تلویحى اشاره دارد بر این‏که همانند روش نظریه فروید،(3) انگیزه‏ها براى بیش‏تر رفتارهاى ما ممکن است در سطح ناهشیار رخ دهند. اما برخلاف فروید، مزلو «ناهشیار» را در تعداد زیادى از واژه‏هاى مثبت به کار مى‏برد. مزلو همانند راجرز،Rogers.c)) از تلاش براى رسیدن به کمال یا خودشکوفایى به عنوان مقصود نهایى رفتار بحث کرده است.
مزلو استدلال کرد که انگیزش انسان مى‏تواند به جاى مشاهده رفتار حیوان، به وسیله مشاهده رفتار انسان، بهتر مورد مطالعه قرار گیرد. مشاهدات مزلو او را به این نتیجه هدایت کردند که نیازهاى انسان مى‏توانند بر حسب «سلسله مراتب نیازها»(4) فهمیده شوند. نیازهاى پایین‏تر بر روى سلسله مراتب، قوى‏تر هستند و باید پیش از این‏که نیازهاى بالاتر بر روى سلسله مراتب به راه بیفتند، ارضا شوند. با این حال، مزلو از سلسله مراتب نیازها به عنوان یک مجموعه خشک و انعطاف‏ناپذیر بحث نکرده است؛ یعنى یک شخص مى‏تواند تا حدى نیازهاى پایین‏تر را ارضا کند و سپس به نیازهاى بالاتر اجازه دهد تا حدّى فعّال گردند. مزلو از ارضاى نیازها بر روى سلسله مراتب به طریقه احتمالى بحث کرده است. اگر یک نیازِ پایین‏تر در بیش‏تر اوقات (مثلاً، 85% موارد) ارضا شده باشد، آن نیاز تأثیر کمى بر رفتار خواهد داشت، در حالى که زمانى دیگر، نیازهاى بالاترى که کم‏تر ارضا شده‏اند، تأثیر زیادترى بر رفتار خواهند داشت. تصویر 1 سلسله مراتب نیازهاى مزلو را نشان مى‏دهد.




سلسله مراتب نیازها

نیازهاى تنکردشناختى:(5) نیازهایى که معمولاً براى نظریه انگیزشى نقطه آغاز تلقّى مى‏شوند، در اصطلاح، «نیازهاى تنکردشناختى» نامیده مى‏شوند. اگر نیازهایى از قبیل گرسنگى یا تشنگى به قدر کافى براورده نشده باشند، نیازهاى مافوق آن‏ها در سلسله مراتب، بر حسب رفتار تنظیم شده به زمینه و حاشیه رانده مى‏شوند، فرد در موقعیت اضطرارى قرار مى‏گیرد و تمام وجودش زیر سلطه نیاز قرار مى‏گیرد. براى مثال، براى شخصى که در حدّ افراط و به طور خطرناکى گرسنه است، هیچ دل‏بستگى جز غذا وجود ندارد. او دایم به غذا فکر مى‏کند، خواب غذا را مى‏بیند و درباره غذا صحبت مى‏کند.
مزلو اعتقاد داشت که نیازهاى تنکردشناختى براى بیش‏تر افراد در جامعه ما به اندازه کافى براورده مى‏شوند. زمانى که این نیازها ارضا شوند، بى‏درنگ نیاز بعدى بر روى سلسله مراتب به عنوان یک نیروى مسلّط در رفتار مهار شده و جهت یافته پدیدار مى‏شود و بر اندام حکمفرما مى‏گردد.
نیازهاى ایمنى:(6) این نیازها معرّف نیاز براى ایمنى یا امنیت در جامعه ما مى‏باشند. همانند نیازهاى تنکردشناختى، نیازهاى ایمنى در وهله اول، در موقعیت‏هاى اضطرارى به راه مى‏افتند. زمانى‏که زندگى شخصى در معرض خطر است، نیازهاى بالاتر کم اهمیت مى‏شوند و رفتار ما تلاش‏هاى ما را براى ایمن ماندن منعکس مى‏کند. نمونه‏اى که براى این مطلب اخیرا اتفاق افتاد، زمانى بود که باقى‏مانده تند باد منجر به طوفان وسیعى در مجاورت ما شد؛ تعدادى از همسایگان ما متحمّل خسارت هزاران دلارى خانه‏شان شدند؛ در زمان طوفان، ضرر مادى آن‏ها برایشان کم اهمیت بود؛ زیرا فرار از طوفان تمام آن چیزى بود که براى آن‏ها اهمیت داشت. بنابراین، در وهله نخست در زمان‏هاى اضطرارى، نیازهاى ایمنى بر رفتار ما سلطه دارند. با وجود این، مزلو معتقد بود که
تجلّى نیازهاى ایمنى در تمایل افراد براى داشتن شغل مطمئن و دایمى در محیط‏هاى آشنا، علاقه به داشتن حساب پس‏انداز و بیمه نیز مشاهده مى‏شود. نیازهاى ایمنى بیش از همه در کودکان آشکار هستند؛ همان‏گونه که وقتى نوزادى به طور ناگهانى بیفتد، داد و فریاد برمى‏آورد و گریه مى‏کند، یا با ورود فرد غریبه‏اى به اتاق خود از جاى خود مى‏پرد و مى‏ترسد.
مزلو اعتقاد داشت که نیازهاى ایمنى در جامعه ما براى بیش‏تر بزرگ‏سالان به قدر کافى براورده شده‏اند. از این‏رو، این نیازها به طور طبیعى بر رفتار تسلّطى ندارند. با وجود این، طبق گفته مزلو، برخى از انواع روان رنجورى، همانند عدم ارضاى این نیازها، مى‏تواند فهمیده شود. در حالت عدم ارضا، فرد طورى واکنش نشان مى‏دهد که گویا او همواره در یک موقعیت تهدیدآمیز قرار دارد. مزلو مطرح کرد که روان رنجورى‏هاى وسواسى ـ بى‏اختیار، رفتارى را نشان مى‏دهند که به واسطه عدم ارضاى نیازهاى ایمنى به وجود آمده‏اند.
نیازهاى مربوط به عشق یا تعلّق:(7) زمانى‏که نیازهاى ایمنى به قدر کافى ارضا شده باشند، آن‏ها در جهت رفتار بى‏اهمیت مى‏شوند و نیازهاى مربوط به عشق یا تعلّق ظاهر مى‏شوند. این نیازها اشتیاق به ارتباطات محبت‏آمیز، نیاز به احساس بخشى از گروه بودن، یا احساس تعلّق داشتن به فردى را در برمى‏گیرند. نیازهاى عشق به معناى نیازهاى جنسى (که صرفا یک نیاز تنکردشناختى مى‏باشد) نیستند، گرچه رابطه و صمیمیت جنسى مى‏تواند به ارضاى نیاز به تعلّق فرد خدمت کند. نیازهاى عشق شامل دوست داشتن و دوست داشته شدن مى‏شوند.
ممکن است شخص احساس تعلّق را به شیوه‏هاى متفاوتى به دست آورد. ازدواج، شغل یا پذیرش در گروه خاصى همچون انجمن برادرى، انجمن زنان و دختران، گروه شهرى و محلّى مى‏تواند به این نیاز خدمت کند. طبق گفته مزلو، عقیم گذاشتن نیازهاى مربوط به عشق منجر به ناسازگارى رفتارى و آسیب‏هاى شدید روانى مى‏شود و اصلى‏ترین علت مشکلات رفتارى جامعه ما مى‏باشد.
نیازهاى مربوط به احترام و عزّت نفس:(8) اگر نیازهاى مربوط به عشق به قدر کافى براورده شده باشند، آن‏ها نیز به داخل زمینه در ارتباط با رفتار راهنمایى شده، رها مى‏گردند و نیازهاى مربوط به احترام و عزّت نفس پدیدار مى‏شوند. همه افراد جامعه به یک ارزشیابى مثبت و معمولاً عالى از خودشان علاقه دارند. مى‏توان این ارزشیابى را به دو زیر طبقه تقسیم کرد:
1. نیاز به احترام به خود و عزّت نفس؛
2. احترام گرفتن از افراد دیگر.
نیاز به احترام به خود و عزّت نفس موجب تمایل به پیشرفت، قدرت، اعتماد و اطمینان، استقلال و آزادى مى‏شود. به نظر مى‏رسد نیاز به عزّت نفس، هسته اصلى‏اش علاقه به احساس ارزشمند بودن باشد و شباهت زیادى به مفهوم توجه و احترام مثبت راجرز دارد. نیاز مرتبط با احترام گرفتن از سوى افراد دیگر شامل علاقه به شهرت، اعتبار و موقعیت و آوازه و معروفیت، قدردانى از توانایى‏هاى فرد از جانب دیگران و احساس با اهمیت بودن مى‏شود.
موقعى که نیازهاى مربوط به احترام به خود و عزّت نفس براورده شوند، احساساتى همانند اعتماد به نفس و خود ارزشمندى در فرد به وجود مى‏آیند و فرد خود را داراى هدف در این جهان مى‏بیند. و زمانى که به این نیازها بى‏اعتنایى شود، ناسازگارى‏هایى از قبیل احساس حقارت، ضعف و درماندگى اتقاق مى‏افتند. فقدان عزّت نفس منجر به احساس دل‏سردى و کم اهمیتى در فرد مى‏شود و این نیز به نوبه خود در فرد احساس خود کم‏ارزشى را به وجود مى‏آورد. یکى از حدس‏هایى که مزلو براى شروع افسردگى مطرح مى‏کند، ارضاى ناکافى نیازهاى مربوط به عزّت نفس مى‏باشد.
انگیزش کمبود و محرومیت(9)
چهار مرتبه نخستین بر روى سلسله مراتب نیازهاى مزلو، نیازهایى را تشکیل داده است که باید ارضا شوند، پیش از آن‏که فردى به سطح نهایى، یعنى سطح خودشکوفایى، برسد. مزلو این نیازها را ناشى از کمبودهایى در زندگى افراد در نظر گرفته است؛ یعنى رفتارهاى مرتبط با چهار طبقه نخستین به واسطه محروم شدن از آنچه براى رشدِ کامل و تمام عیار، لازم و ضرورى است، برانگیخته مى‏شوند. رفتارها کوشش‏هایى را براى پرکردن نیازهایى که به هر حال گفته شده که به واسطه انگیزشِ کمبود و محرومیت فعال شده‏اند، تولید مى‏کنند.
مزلو خاطرنشان کرده که گرچه دستوراتى که در آن چهار مرتبه‏اند براى بیش‏تر افراد صادق مى‏باشند، اما موارد استثنا نیز وجود دارند. معمولى‏ترین مورد استثنا آن‏جاست که براى بعضى افراد نیازهاى مربوط به احترام و عزّت نفس بر نیازهاى مربوط به عشق، سبقت گرفته است. براى چنین افرادى، آنچه در ابتدا ضرورت دارد؛ احساس ارزشمند بودن است، پیش از این‏که آن‏ها بتوانند  نیازهاى مربوط به عشق را ارضا نمایند.
مزلو همچنین معتقد بود: براى بعضى افراد که در سطح تنکردشناختى به طور جدّى محروم مى‏شوند، این امر موجب مى‏شود که امکان پدیدار شدن نیازهاى بالاتر هرگز برایشان به وجود نیاید. براى این افراد، همین قدر کفایت مى‏کند که چیزى به دست آورند و به قدر کافى بخورند. به عبارت دیگر، مزلو همچنین معتقد بود: افرادى که همیشه نیازهاى اساسى‏شان ارضا شده باشد، بعدها، کم‏تر  تحت تأثیر آن نیازها قرار خواهند گرفت. این امر ممکن است رفتار شهیدانى را که کمبودها و محرومیت‏ها را به خاطر افکار و عقاید بلندشان تحمّل مى‏کنند، تبیین نماید. مزلو اعتقاد داشت که شهیدان بهتر مى‏توانند در مقابل کمبودها و محرومیت‏ها مقاومت نمایند؛ زیرا نیازهایشان معمولاً به نحو احسن در زندگى گذشته‏شان براورده شده بودند و از این‏رو، بعدها آن نیازها را در مقابل این نیازها از هم جدا مى‏کنند. با توجه به این مطلب، مزلو اعتقاد داشت که چهار سال نخست زندگى، بخصوص در ساختمان مقاومت و ایستادگى در مقابل محرومیت‏هاى بعدى مهم مى‏باشند.
همان‏گونه که اشاره شد، لازم نیست هر سطحى از سلسله مراتب نیازها به طور کامل ارضا شود. چنان‏که نیازهاى پایین تا حدى براورده شوند، نیازهاى بالاتر تا اندازه‏اى پدیدار مى‏شوند. همان‏سان که اگر نیازهاى پایین بیش‏تر ارضا شوند، نیازهاى بالاتر در مهار رفتار، بیش‏تر برجسته و چشمگیر مى‏شوند. نهایت این‏که مزلو عقیده داشت بیش‏تر مردم از سلسله مراتب نیازها بى‏اطلاع هستند و نیازهایشان عمدتا ناهشیار مى‏باشند.
خودشکوفایى
زمانى که فردى چهار مرتبه اولیه نیاز را ارضا کرد، مرتبه نهایى رشد، که مزلو آن را «خود شکوفایى» مى‏نامد، فرا مى‏رسد. در سطح خود شکوفایى، رفتار افراد بیش‏تر از سطوح پایین‏تر، به وسیله شرایط و حالات گوناگون برانگیخته مى‏شوند.
افراد خودشکوفا تمام نیازهاى کمبود و محرومیت در چهار سطح نخست سلسله مراتب نیازها را ارضا کرده‏اند. رفتار افراد خود شکوفا به عنوان نتیجه و پیامد، به وسیله مجموعه جدیدى از نیازها، که مزلو آن را «نیازهاى بودن»(10) (انگیزش بودن(11) یا انگیزش والا(12)) مى‏نامد، برانگیخته مى‏شوند. این انگیزه‏هاى بودن ارزش‏هایى همچون حقیقت، صداقت و راست‏گویى، زیبایى و خوبى و نیکى هستند و آن‏ها به زندگى افراد خودشکوفا معنا مى‏بخشند.
تصویرى که مزلو از افراد خودشکوفا به ما مى‏دهد، تصویر مثبتى است، افراد خودشکوفا به هیچ وجه به واسطه کمبود و محرومیت برانگیخته نمى‏شوند. اما براى رشد و ترقّى و رسیدن به تمام آنچه لایق و زیبنده آن‏هاست، برانگیخته مى‏شوند. افراد خودشکوفا پیوسته مردم را تحریک مى‏کنند که توانایى‏هایشان را آزمایش کنند و افق دیدشان را وسعت ببخشند.
مزلو اعتقاد داشت که فرایند رشد، افراد خودشکوفا را هدایت مى‏کند وقت زیادى را صرف کنند و این‏که افراد خودشکوفا شصت یا بیش از شصت سال عمر مى‏کنند. مزلو بر این باور بود که عدّه کمى از مردم جامعه ما به خودشکوفایى مى‏رسند و تخمین زده است که کم‏تر از یک درصد جمعیت جامعه مى‏توانند به خودشکوفایى برسند. (گوبله(13)، 1970)
ویژگى‏هاى افراد خودشکوفا(14)
مزلو تلاش و کوشش زیادى براى تعریف ویژگى‏هاى اصلى افراد خودشکوفا صرف کرد، (لارى(15)، 1973) او نتیجه مطالعه غیررسمى خود را روى آشنایان، دوستان و چهره‏هاى مشهور و تاریخى (مانند لینکلن(16) و جفرسون(17)) قرار داد. آزمودنى‏هاى مطالعه او داراى یک جنبه ایجابى و یک جنبه سلبى بودند. فقدان روان نژندى، روان‏پریشى و شخصیت داراى اختلال روانى از جمله معیارهاى سلبى به شمار مى‏رفتند. معیارهاى ایجابى هم عبارت بودند از: نشانه‏هاى مثبت خودشکوفایى، که این ویژگى را تقریبا مى‏توان به عنوان به کارگیرى کامل استعدادها، ظرفیت‏ها و توانایى‏هاى افراد توصیف کرد. گرچه مزلو کاملاً به محدودیت‏ها و ماهیت ذهنى روشى که به کار مى‏گرفت، آگاه بود، با این حال، اعتقاد داشت که اطلاعاتى که به دست آورده است على‏رغم این محدودیت‏ها، داراى چنان ارزشى هستند که مى‏توانند عمومى و مشهور گردند. مهم‏ترین ویژگى‏هاى افراد خودشکوفا، که مزلو تشخیص داده به قرار ذیل هستند:
1. درک بهتر واقعیت و برقرارى رابطه آسان‏تر با آن؛
2. پذیرش خود، دیگران و طبیعت؛
3. خودانگیختگى و خودجوشى؛
4. مسأله مدارى؛
5. کناره‏گیرى (نیاز به خلوت و تنهایى)؛
6. استقلال از فرهنگ و محیط؛
7. تازگى تقدیر و تحسین؛
8. تجربه عرفانى یا احساس عمیق؛
9. حس همدردى نسبت به نوع بشر؛
10. روابط صمیمى و نزدیک بین فردى؛
11. ساختار منشى دموکراتیک و مردمگرا؛
12. تشخیص بین وسایل و اهداف؛
13. احساس شوخ طبعى فلسفى و غیرخصمانه؛
14. خلاقیّت و آفرینندگى.
تعدادى از این ویژگى‏ها، از جمله مسأله‏مدارى، تازگى تقدیر و تحسین، تجربه عرفانى و تشخیص بین هدف و وسیله را مورد بحث قرار خواهیم داد تا در روشن شدن تصور مزلو از افراد خودشکوفا به شما کمک نمایند.
مسأله‏مدارى(18)
افراد خودشکوفایى، که مزلو درباره آن‏ها مطالعه کرده، معمولاً درباره مسائل مهمى که آن‏ها علاقه‏مند حلّ آن هستند، صحبت مى‏کنند. این مسائل، مسائل خارج از خودشان مى‏باشند و حاکى از چیزى شبیه رسالت و مأموریت در زندگى هستند که آن‏ها احساس مى‏کنند ناگزیر به پایان رساندن آن مى‏باشند. بیش‏تر مأموریت‏هایى که آن‏ها توصیف مى‏کنند، چیزهایى نیستند که آن‏ها خواسته باشند انجامش دهند، بلکه چیزهایى هستند که آن‏ها احساس مى‏کنند موظّف به انجام دادن آن مى‏باشند. همچنین این تکالیف خودمدارانه نیستند، بلکه معمولاً مرتبط به مسائلى هستند که به خیر بشریت مربوط مى‏شوند. براى نمونه، یک فرد خودشکوفا ممکن است براى یافتن دارویى براى درمان سرطان تلاش کند و ساعت‏هاى زیادى را در آزمایشگاه سپرى کند، هرچند ترجیح مى‏داد به انجام کار دیگرى بپردازد.
یک جنبه مسأله‏مدارى هم از طریق این واقعیت نشان داده مى‏شود که افراد خودشکوفا معمولاً خود را نسبت به آنچه انجام دادند، تعریف مى‏کنند. کارشان بخشى از هویّتشان مى‏شود. در نتیجه، کارهایشان غالبا مستقل از پاداش‏هاى بیرونى است که آن‏ها دریافت مى‏کنند. براى نمونه افراد خودشکوفا ممکن است درس دادن به بچه‏هاى درجه چهار را بر به دست آوردن یک شغل با حقوق بالا ترجیح دهند؛ صرفا به این دلیل که درس دادن بخشى از احساس مسؤولیت و هویّت آن‏ها مى‏باشد.
استمرار تازگى تقدیر و تحسین(19)
افراد خودشکوفا این توانایى را دارند که بارها وقایع و رویدادها را تجربه کنند. آن‏ها تجربه‏هاى اساسى زندگى را دوست دارند و از زیبایى‏شان خسته نمى‏شوند. براى نمونه، آن‏ها به یک گُل قاصدک زیبا در روز بهارىِ با طراوت نگاه مى‏کنند. (بقیّه ما واقعا میل داریم که آن گُل در چمن همسایه‏مان رشد کند.) این تازگى تقدیر و تحسین حتى به موقعیت کارى هم مى‏تواند توسعه یابد تا این‏که آن‏ها بتوانند علاوه بر کار کردن یک خوشى و زیبایى [هم] پیدا کنند، کشفشان از زیبایى در اشیاى ساده در دل‏بستگى آن به دنیا، غالبا ساده و بى‏آلایش و بچگانه است. با وجود این، مزلو خاطرنشان کرده است که این احساسات شدید و پرشور، که توسط افراد خودشکوفا تجربه شده، همیشه پیش نمى‏آیند، بلکه گاهى اتفاق مى‏افتند.
تجربه عرفانى یا احساس عمیق(20)
افراد خودشکوفا گاهى داراى تجربیاتى مى‏شوند که بهترین توصیف آن، عرفان یا عمیق شدن در طبیعت است که در اصطلاح به آن «تجربه‏هاى اوج»(21) مى‏گویند. مزلو بر این باور بود که بیش‏تر افراد داراى تجربه‏هاى اوج هستند، اما افراد خودشکوفا آن را بیش‏تر اوقات با خود دارند.
به نظر مى‏رسد که تجربه‏هاى اوج شامل فقدان آنى خود یا تعالى خود هستند. در نتیجه، در جریان این تجربه، یکى فقط احساس مى‏کند، بدون این‏که احساساتش را به خودپنداره خودش نسبت دهد. در طول تجربه اوج، افراد داراى احساساتى مبنى بر گشوده شدن افق‏هایى نامحدود در برابر دیدگانشان، احساس همزمان قدرتمندى و ضعف، فقدان تطابق با زمان و مکان و احساس شدید وَجْد و جذبه هستند. به علاوه، تجربه اوج معمولاً به این اعتقاد رهنمون مى‏شود که چیزى بسیار مهم و با ارزش اتفاق افتاده است که تأثیر بزرگى بر روى رفتار آتى فرد خواهد گذاشت.
مزلو خاطرنشان کرده است که تجربه «اوج» واکنش شدیدى را به وسیله موقعیت‏هاى معیّن نمایان مى‏سازد. براى مثال، آزمودنى‏هاى او نشان دادند که تجربه اوج گاهى به وسیله اوج لذت جنسى یا حتى موسیقى سنّتى، مى‏تواند واکنش شدیدى را نمایان سازد. مزلو دریافت که تجربه اوج براى والدین، گاهى در ارتباط با مشاهده تولّد کودک‏شان مى‏باشد. با وجود این‏که تجربه اوج ممکن است به عنوان نتیجه موقعیّت معینى، معمولى‏تر باشد، ظاهرا آن‏ها مى‏توانند تقریبا در هر موقعیتى اتفاق بیفتند.
تشخیص بین وسایل و اهداف(22)
افراد خودشکوفا علاقه‏مند به اهدافى هستند که با آن سر و کار دارند، اما در بسیارى از موارد، راهى که در اهداف دنبال مى‏شود، خود یک هدف مى‏شود. افراد خودشکوفا، هم از خود عمل و هم از محصول عمل، راضى و خشنود هستند.
مزلو دریافت که بیش‏تر افراد شکوفا شده، که او مطالعه کرده است، مى‏توانند به عنوان افراد مذهبى و خداجو توصیف گردند، گرچه آن‏ها از یک جهت مذهبىِ رسمى نیستند. از بین افرادى که او مطالعه کرده است، تنها یک فرد خودش را به عنوان ملحد و منکر خدا توصیف کرد. براى اشخاص خودشکوفا، تشخیص بین وسایل و اهداف به طور عمده در ارتباط با اخلاق شخصى و اعتقادات محکم مذهبى و دینى مى‏باشد.
بنابراین، افراد خودشکوفا افراد متمایز و جدایى هستند. آن‏ها بر نیازهاى کمبود تسلّط دارند و به وسیله آنچه مزلو «انگیزش رشد»(23) نامیده، برانگیخته مى‏شوند. چنین افرادى درصدد حلّ مسائل بیرون از خودشان هستند و نیز درصدد رسیدن به راستى و حقیقت، زیبایى، عدالت و ارزش‏هاى والاى دیگر مى‏باشند.
مزلو در نوشته‏هاى اخیرش (1971) به این نتیجه رسید که افراد خودشکوفا به طور واقعى دو نوع هستند که نسبت به تجربه اوج از هم متفاوتند. بعضى از افراد خودشکوفا داراى تجارب اوج کم‏ترى هستند، در حالى‏که بعض دیگر اغلب داراى تجارب اوج مى‏باشند. اشخاص خودشکوفایى که اوج را تجربه مى‏کنند، افراد «متعالى» یا «اوجگرا»(24) نامیده مى‏شوند و آن‏ها که این‏گونه نیستند «غیرمتعالى» یا «غیر اوجگرا»(25) نامیده مى‏شوند. هم افراد اوجگرا و هم غیر اوجگرا بجز در کثرت وقوع تجارب اوج، در تمام ویژگى‏هاى افراد خودشکوفا سهیم هستند.
مزلو در توصیف دو نوع افراد خودشکوفا اظهار مى‏دارد که خودشکوفایى داراى دو سطح مى‏باشد. افراد خودشکوفاى متعالى احتمالاً به نظر مى‏رسد که خودشکوفاتر از افراد غیرمتعالى باشند. براى مثال، تجارب اوج براى افراد متعالى، مهم‏ترین جنبه زندگیشان مى‏باشد. آن‏ها آگاهانه‏تر به وسیله «ارزش‏هاى بودن»(26) برانگیخته مى‏شوند و آن‏ها فکر مى‏کنند و صحبت مى‏کنند، با زبانى که علاقه‏مند به صداقت، حقیقت، زیبایى و کمال مى‏باشند. افراد متعالى به طور کامل‏ترى تمام چیزها را مقدس و محترم مى‏بینند و به احتمال زیاد، آن‏ها به غایت مذهبى هستند. آن‏ها همچنین نگرششان به دنیا از افراد غیرمتعالى، کلّى‏نگرتر مى‏باشد و احتمال بیش‏ترى دارد که حرمتشان توسط دیگران نگه داشته شود. به طور جالب توجّهى، مزلو بر این باور بود که افراد متعالى ممکن است نسبت به افراد غیرمتعالى کم‏تر خرسند و خوشحال باشند. او اظهار عقیده کرد که این امر به دلیل این است که توانایى آن‏ها براى دیدن نادانى و حماقت مردم به نحو روشن‏ترى مى‏باشد و تجربه نوعى رنج و غم بسیار عظیم نسبت به عجز و ناتوانى و شکست دیگران را با خود دارند.
نقد و بررسى بعضى از نظریات مزلو
به نظریه انگیزشى ابراهام مزلو انتقادهایى را وارد ساختند که در این‏جا پس از مطرح کردن انتقادها به بررسى آن‏ها مى‏پردازیم:
1. پیش از مزلو نیز تمرکز مطالعات روان‏شناسى و نظریه‏هاى شخصیّت بر اشخاص نابهنجار و مریض استوار بود و دانشى که از این راه حاصل مى‏شد به نیمى از حیطه روان‏شناسى انسانى، آن هم نیم تاریک‏تر و پایین‏تر آن محدود مى‏شد. بدیهى است وقتى روان‏شناسان منحصرا به مطالعه افراد نوروتیک و معلول روانى بپردازند، یک روان‏شناسى ناقص عاید مى‏شود و اصول آن قابل گسترش و تعمیم به همه انسان‏ها نیست (حدّ افراط). در نظریه انگیزشى مزلو هم که تمرکز و توجه اساسى روى انسان‏هاى کامل و خودشکوفا است، اصول و دانشى که از این راه حاصل مى‏شود نیز قابل تعمیم و گسترش به همه انسان‏ها نمى‏باشد (حدّ تفریط).
به نظر مى‏رسد که این انتقاد به نظریه مزلو وارد نباشد؛ چرا که مى‏توان پاسخ داد معیارها و ویژگى‏هایى را که مزلو براى افراد و خودشکوفا مطرح مى‏کند در حدّ نازل‏تر براى انسان‏هاى متوسط هم جارى مى‏شود. اما معیارهایى که بر رفتار و گفتار و اندیشه افراد نابهنجار و مریض حاکم است، به انسان‏هاى بهنجار متوسط، قابل حمل نمى‏باشد.
براى اثبات این ادّعا، مؤیداتى در منابع دینى خود ما نیز وجود دارد؛ آن‏جا که حضرت على علیه‏السلام را به عنوان «میزان الاعمال» انسان‏ها معرفى مى‏کند. یعنى رفتار و گفتار و اندیشه انسان‏هاى عادى و متوسط با رفتار و گفتار و اندیشه حضرت على علیه‏السلام به عنوان انسان کامل در یک ترازو قرار مى‏گیرد و سنجیده مى‏شود و بعد هم پاداش و کیفر به آن تعلّق مى‏گیرد.
2. همان‏گونه که در متن ملاحظه شد، مزلو نیازهاى انسان را دسته‏بندى مى‏کند و بین آن‏ها رابطه طولى قایل مى‏شود. وى عقیده داشت زمانى نوبت به نیازهاى بالاتر مى‏رسد که تا اندازه‏اى نیاز پایین‏تر تأمین شده باشد.
به نظر مى‏رسد مطلب یادشده درباره غالب افراد معمولى درست است، ولى داراى کلیّت نیست و بستگى به آن دارد که شخص چگونه و چه مقدار با نیازهاى خود کار کرده و روى آن‏ها ارزش‏گذارى کرده است؛ از این‏رو، ممکن است فردى واقعا از نظر نیازهاى تنکردشناختى و جسمانى خود سخت تحت فشار باشد، ولى برخى نیازها و انگیزه‏ها براى او با اهمیت‏تر و ارزشمندتر باشند و ارضاى آن‏ها را بر ارضاى نیازهاى پایین‏تر ترجیح دهد. ما نمونه این حقیقت را در فرهنگ خود، چه در گذشته و چه در حال، بسیار تجربه کرده‏ایم؛ مثلاً گفته‏اند: «شکم از طعام خالى دار تا در آن نور معرفت بینى.»
3. مزلو معتقد بود که انسان‏ها ذاتا خوب هستند و بد نمى‏باشند. برخى به این سخن مزلو اشکال گرفتند و گفتند: به نظر مى‏رسد خوبى و بدى آدمى مربوط به رفتارهاى ارادى و اختیارى اوست که با گزینش و اختیار خود انسان رقم مى‏خورد، هرچند که در انسان میل به کمال وجود دارد و مى‏تواند به کمالات عالى دست یابد.
ولى باید توجه داشت که با مراجعه به منابع دینى‏مان مى‏توان به این نتیجه رسید که اشکال مزبور وارد نیست؛ چرا که در منابع دینى ما هم انسان‏ها ذاتا خوب معرفى شده‏اند. براى مثال، در روایتى آمده است: «کلُّ مولودٍ یولَدُ على الفطرة حتّى یکون ابواهُ یهوّدانه و ینصّرانِهِ و یُمَجِّسانه»؛(27) هر بچه‏اى که به دنیا مى‏آید بر فطرت توحید و خداشناسى است تا این‏که پدر و مادرش او را یهودى و مسیحى و مجوسى کند.»
از این حدیث شریف مى‏توان این نتیجه را گرفت که چون فطرت هر بچه‏اى که متولّد مى‏شود فطرت الهى است، بنابراین، انسان‏ها ذاتا خوب هستند و پلید و بد نمى‏باشند و این تأثیرات محیط خانوادگى و اجتماعى و در نهایت، اختیار و پذیرش خود فرد است که او را از جاده مستقیم هدایت به جاده انحرافى گمراهى و ضلالت مى‏کشاند و او پلید و بد مى‏شود.
4. مزلو درباره افراد خودشکوفا و ویژگى‏هاى آن‏ها صحبت کرده و نیز درباره افراد متعالى و اوج‏گرا که بزرگ‏ترین و بهترین مردان در تاریخ بشریت هستند سخن به میان آورده است، اما درباره انبیا و اولیاى الهى که متعالى‏ترین انسان‏ها هستند و به بالاترین تجارب عرفانى نایل آمدند، سخنى به میان نیاورده است.
به نظر مى‏رسد این اشکال، اشکالى بجا به مزلو و نظریه وى مى‏باشد.


··· پى‏نوشت‏ها

*. Petri, L. Herbert, MOTIVATION, Theory, Research, and Applications (Towson State University, Baltimore, Maryland), THIRD EDITION.
1. Self- Actualization.
2. Freud,S.
3. hierarchy of needs.
4. Physiological needs.
5. safety needs.
6. love or belongingness needs.
7. esteem needs.
8. deprivation motivation.
9. being needs.
10. B- motivation.
11. metamotivation.
12. Goble.
13. characterisitics of the self- actualized person.
14. lowry.
15. lincoln, A.
16. Jefferson, T.
17. problem centering.
18. continued freshness of appreciation.
19. mystic experience or oceanic feeling.
20. peak experiences.
21. means and ends.
22. growth motivation.
23. transcender or peaker.
24. nontranscender or nonpeaker.
25. B.- values.