علاقمندان وبلاک ستاره بامیان

شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۰ ه‍.ش.

خود کشی دختر شانزده ساله در بامیان

یک دختر شانزده ساله به اسم شکیلا در قریه زرگران ولایت بامیان به ضرب گلوله به قتل رسید
مقامات امنیتی ولایت بامیان می گویند که یک دختر جوان پس از چاشت روز جمعه در مرکز ولایت بامیان، به ضرب گلوله کشته شد.
دگروال چمن خان آمر جنایی فرماندهی پولیس بامیان این قتل را تأیید نموده، به خبرگزاری بست باستان گفت که یک دختر جوان به نام شکیلا بنت محمد بخش که حدود شانزده سال داشت، در قریۀ زرگران، مرکز ولایت بامیان به قتل رسیده است.
او افزود که شخص مقتول خواهر زن قربان نام، محافظ شخصی واحدی بهشتی یک عضو شورای ولایتی بامیان می باشد و توسط کلاشینکوف مربوط به وی به قتل رسیده است.
وی گفت: «قربان، محافظ آقای بهشتی گفته است که این حادثه توسط خود شخص مقتول صورت گرفته و گلولۀ کلاشینکوف اشتباهن از پیشش فیر شده است.»
آمر جنایی بامیان در پاسخ به سؤالی مبنی بر امکان قضیۀ قتل ناموسی و یا تجاوز در این رویداد، گفت: «موضوع تجاوز را تأیید کرده نمی توانم، ولی جنازۀ مقتول به شفاخانۀ مرکز ولایت بامیان جهت معاینات طبی و ارایۀ نظر داکتران انتقال داده شده است و تحقیق در این زمینه جریان دارد.»
در سال جاری، این سومین زن است که در ولایت بامیان توسط گلوله به قتل رسیده است.
منبع خبر بست باستان

‏۳ نظر:

ناشناس گفت...

بر فرض این را هم قبول کنیم که دخترک خودکشی کرده است، اما چرا؟؟؟ آیا این فرضیه که آغا صاحب کدام غرضی به دختر نگرفته (در صورتی هیجکس بغیر آغا صاحب در خانه نبوده)درست میباشد؟؟؟؟. در اکثر قضایای خودکشی اتفاق افتاده است که دختری بعد از، از مورد تجاوز قرارگرفتن، خود را بی پناه دیده و خودکشی میکند...و یا اینکه به دلیل مورد تعرض قرار گرفتن و شکستن غرورش مجبور به خودکشی میگردد...گاهی هم اتفاق می افتد که دختری، فریب وعده بی اساس کسی را (خصوصا مقامی را) میخورد اما بعدا وقتی متوجه اشتباه خود میگردد، راهی به جز خودکشی برایش باقی نمیماند... اما در قضیه فوق و اطلاعات داده شده توسط دوستان (نظیر ابراهیم تولا، آقای سرور جوادی و غیره...)و مشاهدات داکتران شفاخانه، قضیه بیشتر از خودکشی به قتل میماند، و اگرنه کدام دلیل خاصی نداشت که جنازه برای مشاهدات و کالبد شکافی به کابل روانه شود، زیرا کسی که حداقل، نرسینگ را خوانده باشد، قادر به تشخیص خودکشی با سلاح میباشد، چه برسد به داکتران شفاخانه....
ضمنا، مثل قدیمی میگوید که کلاه دزد، سوخته است، و اگرنه چه دلیلی داشت که آقای واحدی از آقای نظری بخواهد که مانع انتشار شایعات گردد، چون آدمی که جوراب به پا ندارد که از آب نمیترسد...
با قدرتی که وکیل شورای ولایتی دارد و برادرش نیز در پارلمان وکیل هست، این قضیه در صورت ثابت شدن هم، مکتوم مانده و مورد پیگیری قرار نخواهد گرفت...
خواهش من منحیث یک دختر، از والی بامیان که خودش هم یک زن است، اینست که با هوشیاری و درایت و بدون در نظر گرفتن روی، ریا، تزویر و ترجیح دادن روابط بر ضوابط این قضیه را پیگیری کند تا این فاجعه دوباره بر زنان تکرار نگردد...

بعلاوه، این وظیفه کمیسیون حقوق بشر، یوناما، جامعه مدنی ، فعالین حقوق زن و سایر نهادهای عدالت جو میباشد که نگذارند که این قضیه نیز مانند سایر قضایا دستخوش دسیسه ها و ملاحضات سیاسی گشته و حقی پایمال گردد...

با احترام
رقیه احمدی

razavy گفت...

با سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان حقیقت بین
برخی خیال پردازانی مانند خانم رقیه احمدی، نمی دانم با چه اصراری سعی و تلاش دارند تا این قضیه را نوعی تجاوز جلوه دهند، آیا هیچ حقیقتی جز آنچه شما تصور می کنید، وجود ندارد؟ و آنچه شما در سر می پرورانید حتما و لاشک حقیقت است. خدا انصافت دهد خانم احمدی که اینگونه مرکب خیال پردازی را زین کرده و در هر جایی در ارتباط به این قضیه اینگونه نظر میدهی.
نمی دانم آیا واقعا به دنبال حقیقت هستی و یا در پی غرض ورزی؟!
قطعا در پی حقیقت نیستی چون اگر بودی اینگونه با عدالت فاصله نمی گرفتی و از مرز انصاف به دور نمی رفتی!
اگر در پی حقیقت نیستی، که نیستی خدا انصافت دهد.
با احترام
رضوی

روشنگر گفت...

و السلام علي من اتبع الهدی
حقیقت سوزی و شایعه سازی، منش اهل باطل

پس از چاشت روز جمعه 1390/11/7 در منطقه زرگران ولایت بامیان حادثه ای اتفاق افتاد که در اثر آن دختر 16 ساله ای به نام شکیلا بر اثر بازی با اسلحه جان خود را از دست داد. این حادثه که در حویلی محل سکونت واحدی بهشتی، یکی از اعضای شورای ولایتی بامیان رخ داده بود، سبب آن شد تا برخی از افراد مغرض به جای پوشش حقیقت، بر حقیقت لباس باطل پوشانده و به تهمت و افترا روی بیاورند.

با وجود آنکه پس از تحقیقات ابتدایی در مرکز بامیان و نیز پس از بررسی طب عدلی در کابل و علی رغم اظهار نظر خانواده متوفی مبنی بر کشته شدن شکیلا (متوفی) بر اثر بازی با اسلحه توسط خودش، یک تعداد افراد مغرض و معاند که همواره در پی نفاق و دشمنی در بین مردم مناطق مرکزی بوده اند، به جای پذیرش حقیقت دست به دسیسه و توطئه چینی زده و سناریو سازی می کنند.

اینگونه افراد مغرض، بدون تحقیق و تفحص و قبل از اعلام نتایج آگاهان امور و متخصصین امر تحقیق، و نیز بدور از واقعیت، پیشاپیش در پستوی کینه ورزی با سناریویی که ساخته و پرداخته اذهان مریض شان است به دنبال خلق واقعه و حادثه -نه آنگونه که است بلکه آنطور که آنان میخواهند- بوده، و می خواهند از هر حادثه ای به نفع امیال و خواسته های نفسانی و پلید خویش بهره جسته و با هدف بر هم زدن وحدت و یکدلی مردم بامیان بذر دشمنی را با آبهای آلوده و متعفن نفاق آبیاری کنند، و فضای بی اعتمادی و دشمنی را در میان آنان به وجود آورند.

بدون شک چنین حوادثی خوراک افراد مغرض است تا با اندیشه های مریض شان آن را پرورانده و خواب و خیال‌های باطل خویش را تعبیر کنند. واقعیت را کتمان نموده، و ذهنیت مریض و آشفته خود را واقعیت جلوه دهند، و اذهان عامه را نیز آشفته کرده، فضای بی اعتمادی و دشمنی را بیش از گذشته بگسترانند و بر ریشه درخت اتحاد تیشه زنند.

حادثه مذکور نیز، گزاره بسیار مناسبی برای چنین افراد مغرضی است تا تاولهای چرکین سال‌ها عناد، نفاق و دشمنی شان را بترکانند و آبهای آلوده آنرا بر چهره حقیقت بمالند و جامه حقیقت را چرکین نمایند.

اظهار نظرهایی که در این ارتباط شده، بیش از آنکه در پی کشف حقیقت باشد، در پی سناریو سازی بوده و با رنگ و لعاب سیاسی- که از سوی دشمنان وحدت و یکدلی مردم هدایت می شوند- در پی آلوده نمودن فضای یکرنگی مردم افغانستان و مخصوصا بامیان است.

متاسفانه، برخی از این افراد مغرض پای را از حد اعتدال و انصاف نیز خارج کرده و در سفسطه بافی هایشان در ارتباط با این حادثه، با اظهار تعابیری توهین آمیز نسبت به حضرت آیت الله بهشتی(ره) که تاریخ گواه خدمات ارزشمند آن فقیه وارسته است و این حقایق از چشمان حقیقت بین مردم افغانستان و بامیان هرگز دور نمانده است، با این تعابیر، انصاف، عدالت و جوانمردی را سر بریده، و بیش از گذشته ماهیت پلید و نامیمون خویش را نمایان ساخته اند.

در یک نگاه کلی می توان دریافت که اینگونه افراد مغرض، در پی آنند تا محبوبیت حضرت آیت الله بهشتی(ره) و خانواده ایشان را در نزد مردم کاهش دهند. چرا که آنان از محبوبیت آن فقیه مجاهد و فقید، و فرزندانش در نزد مردم خشمناک و متاثر هستند.

بی گمان، آنان نمی توانند حضور فرزندان حضرت آیت الله بهشتی(ره) که همواره در کنار مردم و دوشادوش آنان مرارت ها و مشقت های دوران جهاد و مقاومت، و نیز سختی های دوره سیاه طالبان را متحمل شده اند و تاکنون نیز مردم را رها نکرده اند، و بر عهد خود وفادار بوده و مورد اعتماد آنان قراردارند؛ تحمل نمایند.

اعتماد مردم بامیان، و انتخاب الحاج فکوری بهشتی توسط آنان طی دو دوره متوالی برای نمایندگی از مردم این ولایت در ولسی جرگه، خود مبین عمق این محبوبیت است. محبوبیتی که مغرضین و معاندین از وجود آن سخت در خشم و غضب بوده و به هر ترفندی در پی خدشه دار کردن آن هستند؛ حتی با تهمت و افترا.

هر چند این اندیشه باطل اصحاب نفاق، باطل ترین اندیشه ای است که آنان در مخیله خویش دارند؛ اما باید هوشیار بود و فریب سفسطه بافی های چنین افراد پلیدی را نخورد.

و السلام علی من اتبع الهدی

و سلام و درود خدا بر آنهائي كه راه هدايت و سعادت را در پيش گيرند